|
« [ ...] باید امید آفرید ، باید شور و نشاط را به جامعه تزریق کرد ، اینها نیازمند از خود گذشتگی و ایثار و شجاعت و جسارت است . تاریخ نشان می دهد که گام های بلند را آدم های جسور ، آرمانگرا و فداکار برداشته اند . می گویند دوره قهرمان گرایی و انتظار نجات دهنده داشتن گذشته است و بر این مبنا زیر آب مبارزه برای عدالت و آزادی را می زنند . غافل از آن که به هیچ وجه نمی توان از دوره " دوره قهرمان گرایی گذشته است " عدم مبارزه با خودکامگان را نتیجه گرفت ، مبارزه در راه آزادی فی نفسه ارزشمند است . جوامع دموکراتیک هم فاقد قهرمان نیستند [ ...] » اکبر گنجی – مانیفست جمهوری خواهی ، دفتر دوم برای ما که با جامعه و توس متولد شدیم و با صبح امروز ، نشاط و خرداد و... پا گرفتیم ؛ ما که در روند تند و پر التهاب آن روزها تشنه دانستن ، تن به چشمه ی روزنامه های آن دوران _ که جایگاهی بسان اوراق شریفه برایمان داشتند _ سپرده بودیم ، نام هایی جاودانه شدند ، که قهرمان و اسطوره شدند حتی . گنجی یکی از این نام هاست . عصیان و افشاگری گنجی را تقدیس می کردیم و بر تن وی قامت اهورایی دوختیم تا به جنگ تاریکخانه اهریمنان برود که دانستن حق ما بود و سهم ما در این بین ... بیشتر قهرمان سازی و قهرمان پروری بود گویا ، که نبوی و بهنود و ... را چون تاب قهرمانی نداشتند یا سودای آن را ، تاراندیم و نکوهش کردیم . اما امروز گنجی قهرمان من نیست . پایمردی او را می ستایم . پویایی و اشتغالش به تحلیل و تفکر را نیز ، اما گنجی اسطوره من نیست . گنجی باید آزاد شود که ابراز عقیده را سزا این نیست . اما در چشم قهرمان به او نمی نگرم و با آزادی او پیروزی اسطوره را جشن نمی گیرم . گنجی بیش از آن که باید ، هزینه داده و می دهد . چه باک اگر گنجی از پادرمیانی و ریش سفیدی آزاد شود که آموخته ایم _ می دانستیم پیش تر _ هرگاه در کشاکش « امکان » و « ای کاش » جانب تعقل را گرفته ایم و به عواطف و احساسات پشت پا زده ایم ، موفق تر بوده ایم . گنجی می تواند آزاد باشد ، ببیند ، بشنود ، بیندیشد و در صافی گذر وقایع و همراهی دوستان و نقد منتقدان صیقل یابد . گنجی را قهرمان نخواهیم که آن روی سکه قهرمان سازی را در انتخابات اخیر دیده ایم .
حامیان گنجی امروز در مقابل دانشگاه تهران نامهی معصومه شفيعی و شيرين عبادی به خاوير سولانا عکس های کسوف از گنجی
|
About
یکی بود یکی نبود؛ آن که بود همه نبود و آن که نبود خواستنی. کلاغ قلمم سر رسیدن به خانه ندارد که رفتن خود رسیدن است ... این ها دست نوشته های یک خبرنگار گیلانی است. Archivesآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 Links
دوات(رضا قاسمی)
نامه یاسین نمکچیان به کاکایی |