تبليغاتX
چیز

چیز

دست نوشته های خبرنگار گیلانی

محمد جواد روح در صمیمانه تر با اشاره به خبر كيهان در مورد گنجي، نوشته : گنجي سوخت.اگر گنجي مي ماند....

او از اين كه گنجي ناخواسته بازي ديگران را خورده است اظهار تاسف كرده و اين طور تحليل كرده كه: "اقدام اکبر گنجی عزیز، در داخل کشور، امکان همراهی و همسویی او با دوستان و همفکرانش را از میان برد و حتی دیگر زمینه ای برای فعالیت جریانی تحت عنوان جمهوریخواه در داخل کشور و با میدانداری گنجی عزیز وحود نخواهد داشت."

ايضا ادامه مي دهد كه: "در این میان، تأسف بیشتر برای گنجی عزیز است که هنوز این تنگ نظران را نشناخته و فکر می کند با اتکا بر آنان و تجمعها و تلویزیونهایشان، می توان کاری کرد.

نه، بزرگوار! هنر اینان تنها «هخا» ساختن از چهره های باارزش جریان اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی در داخل کشور است. کاری که با «محسن سازگارا» شد و بدتر از آن، با «اکبر گنجی»..."

 ذم و نكوهش اپوزيسيون خارج كشور و تلويزيون هاي مخالف قبول؛ اما يك سوال و آن اين كه: با اين اقدام گنجي چه چيزي عوض شده است؟ گنجي سوخت چون ديگر مثلا شرق در آوردن نام گنجي و اخبار مربوط به او دست و دلش مي لرزد؟ گنجي سوخت چون ديگر آقايان مشاركتي –حالا با هر نيتي- ديگر مي ترسند تنه شان به تنه گنجي بخورد؟ گنجي سوخت چون از رسانه هاي آن ور آبي با مردم سخن گفت؟  كو تريبون اين ور آبي؟ گنجي اگر مي ماند دوستان و همفكرانش در اين جا (به قول صميمانه تر) چه گلي به سرش مي زدند كه آن وري ها نمي زنند؟ مگر قرار است ديگر برنگردد يا شايد مي ترسيم برگردد و دستگير شود و دوباره دور باطل مرثيه سرايي هاي بي ثمر شروع شود؟ راستي چرا گنجي سوخت؟

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت15:35توسط چیز باشی | |

بالاخره جام جهاني هم تمام شد و خود ايتاليايي ها هم نفهميدند چه طور قهرمان شدند. اين ها يك طرف شاخ زدن زيدان يك طرف. اين جناب زيدان كه تا همين چند سال پيش مدام توي گزارش هاي تلويزيوني تاكيد مي كردند: "بازيكن مسلمان" ديشب خاطره مجتبي محرمي و پرويز برومند وبقيه رفقا را زنده كرد و مثل يك {...} نفهم اخراج شد. بعد هم يك تاكسي دربست گرفت و از رختكن مستقيم رفت فرانسه تا جشن و بزن بكوب ايتاليايي ها را نبيند. اما.. تلويزيون ايران كه بعد از گل زيدان خودش را با نشان دادن تصوير شكرگزاريش به درگاه خدا خفه كرده بود. احتمالن از راز اين حركت باخبر است و در برنامه آينده جام هيجدهم كاري از گروه سياسي سيما اعلام خواهد كرد. اما تا آن وقت احتمالات موجود اين هاست:

كله رو عشق است1-     زيدان مي خواسته با اين حركت اعتراض خود را نسبت به سكوت جهاني در برابر جنايات صهيونيست ها در فلسطين اعلام كند.

2-     زيدان مي خواسته با محروم كردن فرانسه از رسيدن به جام، گوشي را دست مسئولان كشورش بدهد كه پا روي دمب مسلمان ها مخصوصن ايراني ها نگذارد.

3-     او مي خواسته شمه اي از همبستگي جهاني با ايرانيان را به نمايش بگذارد تا امريكا بداند كه اگر افغانستان و عراق ويتنام دوم نشد، ايران مي شود

4-     زيدان يادش رفته بود به جسارت كاريكاتوريست دانماركي جواب بدهد مي خواسته اين جا جبران كند.

احتمال غير ورزشي: به زيدان گفته اند: هوي چرا مثل علي دايي بازي مي كني؟

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت14:3توسط چیز باشی | |

از این بدتر نمی شد. انگار که آلمان یادش رفته بود با چه فرمولی مقتدرانه و سزاوارانه تاحیف... این جا رسیده بود و انگار که ایتالیا بعد از سال ها تازه از خواب فوتبال بیروح و کسل کننده اش در آمده بود. آلمان خوب بازی نکرد اما می توانست بازنده نباشد اگر شاهین اقبال تا این اندازه متمایل به ایتالیایی ها نبود. اگر بازی به پنالتی کشیده می شد شاید الان آلمانی ها جشن گرفته بودند و اهمیت این شاید در این جاست که در آن صورت حذف ایتالیا برعکس آلمان دور از انصاف و ناراحت کننده نبود. ایتالیا از کل جام کمتر از یک نود دقیقه کامل تیمی سزاوار حضور در فینال بود. اما چه می شود کرد؟ گروسو تا پایان عمرش حتا در خواب هم نمی تواند همچین گلی بزند و دل پیرو خودش هم باورش نمی شد که واقعا فراتر از حرف و ادعا این قدر مفید به حال ایتالیا باشد.

راستی این روح همبستگی، حس قدر شناسی و عقلانیت تماشاگران آلمانی بی نظیر است. اصلن توصیف نشدنی است...  

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت8:10توسط چیز باشی | |

http://www.dw-world.de/image/0,,2074579_4,00.jpg

نمي دونم روي چه حسابي بود كه عموم همسن و سال هاي ما يا آلماني بودند يا ايتاليايي. اونايي هم كه يكي دو سالي بزرگتر بودند اكثرا طرفدار آر‍انتين بودند (به استقرا عرض مي كنم) بعد از چند سال كه قاطي ساير ضد حال هاي زندگي، طرفدارهاي اين سه تيم در فوتبال هم ضد حال مي خوردند امسال آلمان و آرﮋانتين محشر بودند. دو تيم فوتبال به معناي واقعي كلمه. اصلا نياز به گفتن ندارد چون آن هايي كه از فوتبال فقط به چهار تا حركت ستاره هاي گاه و بيگاه دلخوش نيستند مي دانند "تيم" و "تاكتيك تيمي" يعني چه و فوتبالي كه آلمان مخصوصا و آر‍انتين ارائه مي دهند يعني چه؟ آر‍انتين كه حيف شد اما آلمان مي رود تا خود خود قهرماني. ايتاليا هم كه خوب شرمنده دوستان و همسالان!

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت15:54توسط چیز باشی | |

فکر می کنم  لازم باشد که از همین اول تکلیفم را روشن کنم که هدفم از این نوشته مخالف خوانی (به قصد خودنمایی) و یا تخطئه یک شخصیت بزرگ و مورد احترام (که اساسا در حد و اندازه اش نیستم؛ با خودم که تعارف ندارم) نیست. صرفا بیان یکشریعتی نظر و دغدغه است که به عادت همیشگی و محبوبم سعی دارم به ساده ترین بیان ممکن طرحش کنم. هرچند به عقیده دوستان طرح مسئله به صورت ساده و مختصر و به دور از واژه پردازی ها و رنگ و لعاب های فیلسوف مآبانه از اعتبار حرف و گوینده آن کم کند و یا دید تحلیلی ژورنالیستی به مسائل، به فحشا کشاندن اندیشه باشد.

اما بعد؛ غرض اشاره به بالا گرفتن تب سالانه شریعتی گرایی در این روزهاست و طرح مکرر مقام ویژه شریعتی و لزوم مدد جستن از زوایای مغفول مانده راهکارها و راهبردهای اندیشه شریعتی در سخنرانی ها و نوشته های مطبوعات. یک راست بروم سراغ حرف اصلی و این سوال که اساسا رهیافت ما به اندیشه شریعتی چیست؟می خواهیم شریعتی را در مقام یک تئوریسین پیشگام و پیشرو بنشانیم و نسخه هایی از اندیشه او برای دردهای حاضر بپیچیم؟ یا منظورمان تقدیس و ترویج شیوه عملی فعالیت سیاسی اوست؟ بار دیگر و از سر پیشگیری ناسزاهایی که احتمالن بعدن نثارم می شود بگویم که قصدم تکرار و تایید اتهاماتی مثل این که شریعتی از سهمیه دانشجویان الجزایری دانشجوی سوربن شد ویا این که پایان نامه اش را ارائه نداده و دکترا نگرفته یا چه می دانم فرانسوی را از روی دیکسیونر می خوانده نیست. اما فکر نمی کنم آگاهان اطلاق لفظ فیلسوف را بر شریعتی بپسندند؛ او جامعه شناس و نظریه پرداز مطرح و صاحب مقام علمی ویژه ای هم نبوده است؛ همچنین سیر فعالیت سیاسی او عاری از تعارض و ابهام نیست. اصلا نقد شریعتی به مارکسیسم تا چه اندازه علمی است و از لحاظ زمانی چقدر مفید و بجا بوده است؟ رهیافت دین شناسانه او از پس این سال ها چقدر قابل اعتناست؟ آیا شریعتی در طول زمان دچار تغییر و تحول فکری یا عملیاتی نشده است؟ (نمی خواهیم خودمان را گول بزنیم، پس نگوییم آن جا که شریعتی قهرمانی و انقلابی گری را نکوهش می کند بنا بر اندیشه سیاسیش از لزوم توجه به زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی می گفته اما آن جا که در سخنرانی هایش شور و غوغا به پا می کند و شرح رشادت شهدای انقلاب می گوید وجه عاطفی و معلم بودنش سخن می گوید. آخر می خواهیم نسخه شریعتی را بپیچیم برای دردهایمان. نمی شود که خودش بین اندیشه و عملش سرگردان باشد) این درست که طرح مسئله ای که شریعتی می کند به دلیل بی پاسخ ماندن مطالبات جامعه ایرانی در این سال ها هنوز تازه و خواستنی است اما لزومن راه حل ها که نمی تواند کارامد و پویا باقی مانده باشد. زبان و قلم شریعتی کم نظیر است و جاذبه ای انکار ناشدنی دارد. او با مختصاتی که از جامعه ایرانی، مطالبات و مشکلات ارائه می دهد و اتخاذ جایگاه بینابینی -چه در تقابل عملگرایی و روشنفکر مآبی و چه در میانه رویکرد سنتی به دین و سکولاریسم -  رگ خواب جوانان را مخصوصن به خوبی می شناسد و الحق و الانصاف حق بزرگی که به گردن ایران و ایرانی دارد اینست که آثار او دروازه ورود جوانان و نوجوانان به عرصه مطالعات جدی تر سیاسی اجتماعی است (همان طور که برای خیلی از ما بوده است) اما نباید در بند شریعتی ماند و مجذوب سحر و توانمندی- و نه لزومن حقانیت یا سودمندی – گفتارش شد. در قیاسی نه چندان مناسب همان گونه که در مورد آل احمد آثار و فعالیت هایش را تفکیک و دسته بندی می کنیم و با همه سیطره اش به نقدش می نشینیم چرا در مورد شریعتی چنین نمی کنیم؟ او فرزند زمانه خود بود و از جنس زمان سخن می گفت که مقبولیت و محبوبیت یافت پس از تقدیس و تکریم بیجا بپرهیزیم، هرچند که این ها باز در برابر بی مهری های سال های اخیر نسبت به او ناچیز است.        

+نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت23:46توسط چیز باشی | |