|
یاد تابستان های دوران مدرسه افتادم که از کمرشکن مرداد به بعد می افتادیم توی سرازیری و روزها تند و پر حادثه می آمدند و می رفتند و چشم که به هم می زدی مهر آمده بود. این روزها هم نمی دانم چرا حال خوشی نداشتم از بدشانسی روزهای پراتفاقی بودند. چند شب پیش در اوج خستگی و بی حوصلگی راه کج کردم سمت سینما تا مهمان به نام پدر حاتمی کیا باشم و جا خوردم از این که حاتمی کیای دوست داشتنی چه قدر عوض شده. استاد هنوز صادق بود و این صداقت سیال در فیلم با وجود چفت و بست غیر منطقی وقایع فیلم بعضی جاها اشک ادم را سرازیر می کرد اما نفهمیدم چرا این همه بدسلیقگی در زدن حرف ها، چرا این همه شعاری و رو؟ رابطه پدر و دختر و دیالوگ های رد و بدل شده با بازی مزخرف گلشیفته فراهانی رسما یکی از بدترین نمرات کارنامه حاتمی کیا را به خود اختصاص می دهد. بعد از آن در یک اقدام محیرالعقول رفتم ورزشگاه آزادی تا شاید شلوغی و هیجان و شادمانی فرجی کند که کوفتمان شد با این بازی و نتیجه و دیدن این همه همبستگی ملی و درک و شعور تماشاگر ایرانی. با این حجم بد وبیراه و هو کردن هایی که نصیب سرمربی و بازیکنان استقلالی و پرسپولیسی می شد جدا اگر می باختیم هم حقمان بود. در عوض همایش دین و مدرنیته چیز مفرحی از آب در آمد. پنج شنبه بعد از ظهر را فقط وقت شد که بروم و مقاله حجاریان و سخنرانی کدیور و علوی تبار را نشنیدم، بعد از ظهر هم سوش نیامد و مجری یک ربع سعی کرد تا به محترمانه ترین و غیر مجرمانه ترین شکل ممکن اعلام کند که فشارهای امنیتی باعث حضور نیافتن سروش شده. البته دکتر متن سخنرانیش را به پسرش سپرده بود تا بخواند و در ابتدای آن هم اعتراضی سفت و سخت به این محدودیت های امنیتی کرد. البته انصافا متن پر و پیمانی نداشت و خیلی حرف برای گفتن نداشت؛ جز این که تیکه درشتی نثار سید حسن نصر کرده بود. محمود صدری هم ادعا می کرد روزی سه دین در دنیا به وجود می آید و تا سه نسل بشری هم ماندگارند. آن وقت این را به همراه نتایج یک نظرسنجی که به گفته خودش نشان می داد 79 درصد مردم ایران نه تنها دین دارند که تظاهرات مذهبی دارند، به عنوان سندی بر دین داری انسان مدرن عنوان می کرد. فرهاد پور هم تناقض بزرگی در حرف هایش بود که در پرسش و پاسخ به آن اشاره شد و اصلاحش کرد. تا وقتی که من آن جا بودم سارا شریعتی هم نیامده بود. در نهایت از این همایش فقط این سوال برایم ماند که بالاخره نفهمیدیم مدرنیت درست است یا مدرنیته؟ این بود انشای من در مورد این که تابستان خود را چگونه گذراندید؟
کنگره سالانه مشارکت امروز و فردا برگزار می شود و این جا و ان جا صحبت از دبیرکلی قریب به یقین رمضان زاده است. نفس این خبر در مقایسه
نفس باد صفا مشک فشان خواهد شد عالم نت به دگرباره جوان خواهد شد گر ز وبلاگ به داتکام بشد خرده مگیر که به باغ آمد ازین راه و همان خواهد شد مطربا مجلس انسست بنوشان رانی ورنه "سالک" به معاصی نگران خواهد شد به ازین کس نزند لاف چو من مه مهجاد چو خورشید جهان خواهد شد به سلامتی و میمنت مهدی و سجاد از وبلاگ چراغ های خاموش به مهجاد دات کام می روند. برای اطلاع از جزئیات مهجاد پارتی بروید اینجا.
این روزها فعلگی بی مزد و بی مواجب درروزنامه و گرفتاری ها ی این جا و آن جا فرصت دوست داشتم از برادر قوچانی و رویه کمیک "شرق" سابقا دوست داشتنی که از ترس برادر حسین هاراگیری کرده و برای حزب الله رپرتاژ می رود، بنویسم که بماند برای بعد. ضمنن خواندن تحقیقات فلسفی را هم توصیه می کنم که انگیزه نوشتن این پست را به من داد. تا بعد...
|
About
یکی بود یکی نبود؛ آن که بود همه نبود و آن که نبود خواستنی. کلاغ قلمم سر رسیدن به خانه ندارد که رفتن خود رسیدن است ... این ها دست نوشته های یک خبرنگار گیلانی است. Archivesآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 Links
دوات(رضا قاسمی)
نامه یاسین نمکچیان به کاکایی |