تبليغاتX
چیز

چیز

دست نوشته های خبرنگار گیلانی

مدت هاست که تکلیفم را با «وطن» و «وطن پرستی» روشن کرده ام. اما باز هم هر از گاهی با شنیدن ترانه های حماسی و تصاویر جنگ و انقلاب و... مورمورم می شود و احیانا گوشه چشمی هم، تر می کنم. ناسلامتی ما هم آدمیم دیگر، عیب و ایراد هم زیاد داریم. اما یک وقت هایی این «جبر آریایی» و گربیرانزندگی در جغرافیای گربه ای ایران بدجوری حالم را به هم می زند. آخر این همه حماقت و شقاوت (و هر مصدر مشمئز کننده دیگری که بر وزن فعالت می توانید بسازید) مگر می شود یکجا جمع شود؟  هر روز صبح که ازخواب بلند می شوی، یک دو جین اتفاق مزخرف و نامربوط می تواند حالت را بگیرد تا شب که بی شرفی صدا و سیما را در مستند های مثلا تاریخی انقلاب این پازل را تکمیل کند. روزنامه را که دست می گیری، اوضاع سیاست و اقتصاد و فرهنگ به همان گندی همیشه است؛ خدا برکت بدهد صفحات حوادث و ذوق و هنر بزهکاران ما را. نوشته اند پسری چندین و چند سال به خواستگاری دختری می رود اما به مراد دل نمی رسد، پس چاره را در اسیدپاشی به صورت محبوب می بیند(جامعه شناسان و اقتصاددانان جهان متحد شوید که این نقل ثابت صفحات حوادث ماست) اما بعد، قاضی داهی و دادگر حکم می کند که دختر از ریخت افتاده و نابینای داستان که آینده اش تباه شده، قطره چکان دست بگیرد و اسید توی چشم پسر بریزد تا عدالت به بهترین شکل ممکن اجرا شود(لینک اصل خبر) همان روز توی مجلس، 200 نفر که خیر سرشان نماینده مردمند و این روزها تا دلتان بخواهد کار سرشان ریخته، صف کشیده اند تا با خالد مشعل، رئيس دفتر جنبش سياسي حماس ! روبوسی کنند. دردسرتان ندهم که کل جلسه آن روز صبح مجلس به همین مسخره بازی ها می گذرد(مجمع دیوانگان که می گویند همین جاست- اصل خبر) خبرگزاری عظیم و طویل ایرنا هم برداشته خبری منتشر کرده که کل عالم را تحت الشعاع قرار داده؛ «يك زوج نويسنده ايراني (فائزه عطاريان و مهدي بهرامي)  به منظور اعتراض به جنايات رژيم غاصب اسرائيل دوازدهمين سالگرد ازدواج خود را جشن نگرفته و به احترام شهداي غزه ۱۲ ‪ دقيقه سكوت كردند.» (کپی رایت لینک از نهال- لینک خبر) باز هم بگویم؟ به قول ایرج میرزا: دانایی و معرفت ازین بیش؟   

خلاصه، شرمنده ولی این گربه سابقا و هنوز گاهی عزیز، گاهی بدجور چندش آور می شود. همین

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت16:12توسط چیز باشی | |