يکي از بزرگان پيشکسوت روزنامه نگاري، مدام شاگردانش را از خودسانسوري نهي مي کرد و مي گفت؛ روزنامه نگار وظيفه اش نوشتن آن چيزي است که از حقيقت مي داند، مصالح انتشار را دبير سرويس و سردبير تعيين مي کنند و روزنامه نگار بايد بکوشد آنها را مجاب به چاپ مطالبش کند. اما اين روزها من و دوستانم وقت نوشتن، دغدغه ديگري داريم. مي کوشيم تا آنجا که مي شود کم بگوييم و در پرده بگوييم تا مبادا امکان انتشار نيابد و از آن بدتر، منتشر شود و بعد به واسطه آن گزند و آسيبي به نشريه برسد. خودمان يک پا مميز شده ايم و باز هربار از شليک توپخانه هايي که اندک رسانه هاي منتقد اصلاح طلب را نشانه رفته اند، هراسان خاموش شدن شعله لرزان اين تريبون ها مي شويم. شايد به حساب حسادت بگذاريد اما همکاران مان در دو سه رسانه تازه متولدشده منتقد از دل جناح اصولگرا اصلاً چنين دغدغه يي ندارند. آنها بي محابا به دولت و سياست هايش مي تازند و با مصاحبه هاي ادواري و پرتعداد با چهره هاي جديداً منتقدي مثل احمد توکلي، باهنر و علي مطهري... به نوعي نقش سابق رسانه هاي اصلاح طلب را بازي مي کنند؛ اصلاح طلباني که از بازي بيرون رانده شده و جز يکي دو روزنامه و تعداد زيادي سايت فيلترشده، تريبون ديگري ندارند. انگار اصلاً حق نقادي و صلاحيت انتقاد از آنان سلب شده و به جمعي از ميان «خودي» ها تفويض شده است. کيهان و 30/20 هر روز به پر و پاي «اعتماد» مي پيچند، خبرگزاري دولت حساب آگهي هاي انديشه نو را نگه مي دارد که کدام ارگان و نهادي به خود اجازه جسارت داده و اين جريده را لايق آگهي دادن دانسته است، ديگر روزنامه هاي منتقد اصلاح طلب هم کم و بيش همين وضع را دارند. اما آنچه اين رسانه ها به ظرافت و با رعايت همه اصول و موازين و احتياط ها مي نويسند، در سايت هاي «منتقدشده» به وضوح و تمام قد قابل رويت است. هيچ کس هم انگار ناراحت نمي شود و شکايت و تعقيب و توقيفي متوجه اين دسته از منتقدان نخواهد شد. صفحه يک دو روزنامه منتقد اصولگرا در هر شماره براي بي خانمان شدن هر روزنامه اصلاح طلبي کفايت مي کند اما کسي نمي داند چرا حرف حساب از زبان بعضي ها به کام دولتيان و هواداران شان تلخ تر است؟ اين بازي جايگزين سازي تا کجا قرار است ادامه داشته باشد و چه بايد بکنيم اگر بخواهيم اصلاح طلب بمانيم و همچنان منتقد؛ براي انتشار عقايد و مطالب مان دست به دامان آنهايي نشويم که پيش از آن هزاران انتقاد نثارشان مي کرديم و حالا که به گردش زمانه لباس نقد پوشيده اند، زير «سايه مطمئن» قلم نقد در دست بگيريم؟
لینک مطلب در اعتماد