تبليغاتX
چیز

چیز

دست نوشته های خبرنگار گیلانی

معرکه است این شعر استاد صفاری مثل بیشتر دیگرش

 عباس صفاری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هنوز هم / دکمه هایت را باز / و پیراهنت را به گوشه ای / پرتاب که می کنی / چیزی از رگهایم می گذرد / شبیه وز وز سیمهای لخت برق / در آسمان شرجی تابستان /  هنوز هم / انگشت های ناز شستت / وقتی می‌لغزاند به زیر / بندهای سوتین سیاهت را / زبانم خشک / و هوای خانه / مانند لحظه ای قبل از وقوع زلزله / آغشته می شود به طعم گزنده مغناطیس /  هنوز هم / چشم در چشم من / دستت که می رود به سمت گوشواره‌هات / تنوره کشان وحشی می شود خون / تا انتهای هر رگ بن بستم /  در اعماق این لحظه بی زمان / هنوز هم مثل تبی برق آسا / وقتی سرایت می کنی به من / فقط جرقه ای / از سر انگشتانت کافی است / تا سراپا شعله ورم کند / مثل پیراهنی آغشته به بنزین و باد

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت19:23توسط چیز باشی | |