هنوز هم / دکمه هایت را باز / و پیراهنت را به گوشه ای / پرتاب که می کنی / چیزی از رگهایم می گذرد / شبیه وز وز سیمهای لخت برق / در آسمان شرجی تابستان /هنوز هم / انگشت های ناز شستت / وقتی میلغزاند به زیر / بندهای سوتین سیاهت را / زبانم خشک / و هوای خانه / مانند لحظه ای قبل از وقوع زلزله / آغشته می شود به طعم گزنده مغناطیس /هنوز هم / چشم در چشم من / دستت که می رود به سمت گوشوارههات / تنوره کشان وحشی می شود خون / تا انتهای هر رگ بن بستم /در اعماق این لحظه بی زمان / هنوز هم مثل تبی برق آسا / وقتی سرایت می کنی به من / فقط جرقه ای / از سر انگشتانت کافی است / تا سراپا شعله ورم کند / مثل پیراهنی آغشته به بنزین و باد
+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت19:23توسط چیز باشی |
|
About
یکی بود یکی نبود؛ آن که بود همه نبود و آن که نبود خواستنی. کلاغ قلمم سر رسیدن به خانه ندارد که رفتن خود رسیدن است ... این ها دست نوشته های یک خبرنگار گیلانی است.